بسمه تعالی
بررسی چگونگی هویت پدیدارشناسی برنامه درسی علوم انسانی ایران باتاکید بر علوم
تربیتی
دانش آموزش و پرورش یا علوم تربیتی عبارتاست از:
«مجموعهای از رشتههای علمی بههم پیوسته در حوزه علوم انسانی و علوم
اجتماعی با هویت مستقل که در راستای شناخت و هدایت فرآیند تربیت، مطالعه منظم،
تخصصی و نظری (تئوریک) همه جنبههای تربیت را با استفاده از دستاوردهای سایر دانشها
(با رعایت حیثیت تربیتی بحث و موضوع) بر عهده دارند.
با تأمل در این تعریف میتوان گفت: موضوع کلی دانش آموزش و پرورش، «فرآیند تربیت و
همه جنبههای متنوع آن با حفظ حیثیت تربیتی آنها» میباشد. غرض اصلی از تدوین و
تأسیس این حیطه علمی مستقل، «شناخت و هدایت فرآیند تربیت در سطحی نسبتاً انتزاعی و
عام (نظری)» و به عبارت دیگر «تولید انواع نظریههای تربیتی معتبر مورد نیاز برای
شناخت و هدایت جریان تربیت و زمینهسازی برای بهکارگیری این نظریهها در عرصه
عمل» میباشد؛ لذا محدوده پژوهش یا قلمرو مسائل و موضوعات در علوم تربیتی شامل هر
نوع مؤلفه و عنصر مرتبط با موضوع ـ فرآیند تربیت ـ است که مطالعه نظری آن در
راستای تحقق هدف این مجموعه رشتههای علمی ضرورت داشته باشد؛ به بیان دیگر مسئولیت
دانش آموزش و پرورش شناسایی و پاسخگویی به پرسشها و مسائلی درباره ابعاد گوناگون
جریان تربیت است که به نحوی جنبه عام، مشترک و کلی داشته باشند و طبعاً کسب معرفتی
کلی درباره فرآیند تربیت (قابل تطبیق در محیطها و زمانهای مختلف) را اقتضا
نمایند (مانند رشتههای علمی آکادمیک متعارف)؛ زیرا همچنانکه کلایوبک میگوید «حل
مسائل خاص محیط تربیتی معین و در موردی مشخص (نظیر تصمیمگیری درباره اینکه مدرسه
«الف» جزء مدارس جامع بهحساب آید) بر عهده دانش تربیت نیست» (کلایوبک 1376)
8
بر اساس این ارتباط
وثیق رشتههای علوم تربیتی در جهت مطالعه جنبههای خاص تربیت از نظریهها، یافتهها
و روشهای پژوهشی دانشهای متناظر تا حد زیادی بهره میبرند؛ به گونهای که در عرف
اهل علم، رشتههای فرعی آن علوم به شمار میآیند. ملاحظه این گونه رابطه باعث شده
تا طبقهبندی علوم تربیتی یا رشتههای فرعی دانش آموزش و پرورش عمدتاً بر این مبنا
صورت پذیرد؛ علاوه بر آنکه زمینه تبعیت رشتههای مزبور را از دانشهای متناظر
فراهم آورده و در نتیجه بحث استقلال آنها نیز با تردید جدی مواجه شده است؛ اما
صاحبنظرانی مانند کلایوبک (1974) برزینکا (1992) و میالاره (1370) با نقد این گونه
پیروی، ضمن پذیرش لزوم استفاده مناسب از سایر علوم در عرصه دانش آموزش و پرورش، بر
استقلال این عرصه علمی تأکید نمودهاند.
1ـ4. نگاهی به روند فعلی تولید دانش تربیتی
مطالعه روند کنونی پژوهش در علوم تربیتی، نمونه آشکاری از پیروی مطلق این مجموعه
دانشها از سایر علوم را مشخص میکند؛ زیرا مفروضات معرفت شناختی و روش های پژوهشی
مورد استفاده برای تولید نظریههای تربیتی تقریباً به طور کامل از دانشهای متناظر
اقتباس شده و هیچ تغییر قابل توجهی در آنها جهت مطالعه نظری تربیت صورت نگرفته
است. از آنجا که دانشآموزش و پرورش به عنوان شکل اخیر و تکامل یافتهای نسبت به
اقسام قبلی مطالعه جریان تربیت بهویژه پس از رویکرد علوم اجتماعی و انسانی جدید
به بررسی تربیت و برخی جنبههای مشخص آن، در بستر این دانشها نشو و گسترش یافته است؛
طبعاً در بحث منابع معرفتی مورد نیاز در جریان تولید دانش تربیتی و نحوه ارتباط با
این منابع نیز از همین رشتهها الگو گرفته و در این خصوص مفروضات معرفت شناختی
آنها را پذیرفته است. تصدیق این واقعیت براحتی با مراجعه به نوع متون کلاسیک روش
تحقیق در علوم تربیتی که معمولاً با بیان مقدمهای در باب تعریف روش تحقیق علمی و
ویژگیهای آن همراه هستند، امکانپذیر میباشد(11).
«)))مطالعه تربیت»؛ فعالیتی ضروری، دیرین
و در شکلهای متمایز
ملاحظه اهمیت و نقش برجسته فرآیند تربیت در زندگی انسان باعث شده تا در عرصه
تکاپوی معرفتی بشر، تفکر و بررسی درباره وجوه متنوع این جریان از پیشینهای طولانی
و گسترده برخوردار باشد؛ لذا دامنه مطالعه و تحقیق درباره تربیت و مصادیق گوناگون
آن به قلمرو معینی از معارف و علوم بشری یا دورانی مشخص محدود نمیشود؛ همچنانکه
خاستگاه این امر مهم را نمیتوان در تمدن و فرهنگی خاص یا مکتب فکری و نظام ارزشی
واحدی جستجو نمود؛ بلکه با مروری تاریخی بر حرکت عقلانی معطوف به شناخت و هدایت
جریان تربیت، چند شکل متمایز در این زمینه قابل شناسایی هستند که عبارتند از:
1. تأمل، کسب آگاهی و تجربه اندوزی شخصی اولیا، معلمان و مربیان درباره تربیت.
2. ژرف اندیشی و ارائه رهنمودهای تربیتی توسط متفکران، مصلحان و دانشمندان بزرگ.
3. گردآوری و تألیف مباحث مورد نیاز برای راهنمایی معلمان و مربیان بهوسیله برخی
صاحبنظران تربیتی.
4. تنظیم و تدوین مجموع مباحث مربوط به تربیت در قالب دانش تربیت یا پداگوژی.
5. بررسی منظم برخی جنبههای پدیده تربیت در رشتههای علوم اجتماعی و علوم انسانی
جدید.
6. مطالعه منظم، تخصصی و نظری همه جنبههای فرآیند تربیت در رشتههای علمی مستقل و
بههم پیوسته (علوم تربیتی یا دانش آموزش و پرورش).
7. پژوهشهای معطوف به شناسایی و حل مسائل خاص محیطهای تربیتی معین (تحقیقات
کاربردی تربیتی).
هر یک از این اقسام با داشتن ویژگیهای منحصر به فرد به گونهای خاص فرآیند تعلیم
و تربیت را تحت تأثیر قرار داده و میدهند که بررسی تطبیقی نقش هر یک از آنها در
هدایت تربیت، نیازمند گردآوری اطلاعاتی گسترده و تحقیقی جداگانه میباشد؛ اما به
هر حال، وجود تفاوتهای آشکار میان این شکل های مطالعه تربیت ـ که هم اکنون نیز
اکثریت قریب به اتفاق آنها در شناخت و هدایت فرآیند پیچیده و گسترده تربیت در شکل
فعلی آن بهطور همزمان حضور فعال دارند ـ مانع از آن میشود که در بررسی انتقادی
حرکت فکری معطوف به مطالعه و تربیت همه آنها را با یک چشم و از یک منظر مورد بحث
کنیم. هر چند بدون شک بر اساس قرائن و شواهد بسیار مسئولیت اصلی شناخت و هدایت
جریان تربیت، اکنون بر عهده دو شکل اخیر ـ یعنی علوم تربیتی و تحقیقات کاربردی
تربیتی ـ میباشد؛ چرا که با توجه به رشد و گسترش کمی و کیفی این دو قسم طی قرن
بیستم میلادی، امر بغرنج سیاستگذاری، برنامهریزی، مدیریت و اجرای اقدامات تربیتی
در همه سطوح تقریباً به طور کامل بر اساس نظریات و یافتههای علوم تربیتی و با
تکیه بر نتایج تحقیقات کاربردی تربیتی صورت میپذیرد. 12
تحلیل زبان دین بر اساس الگوهای غیر شناختی
پس از تحولات گسترده فکری دوران جدید، بحث در مورد ماهیت گزارههای مطرح در متون
دینی و نحوه تحلیل آنها ضرورت یافت و برخی متفکران با تشکیک در مفروضات و اصول
مسلم انگاشته شده در این خصوص، به تفسیر زبان دین در قالب الگوهای غیر شناختی روی
آوردند. بعضی با پیروی از اثبات گرایان و قبول اصل تحقیق پذیری به عنوان ملاکی
برای معناداری زبان، اصولاً زبان دین را فاقد معنای معرفت بخش تلقی کردند نظیر
آنتونی فلو (A.Felleew و هر R.Hare)؛ بعضی از فیلسوفان
دین با الهام از بحث بازیهای زبانی ویتگنشتاین سعی کردند تا اصولاً برای زبان دین
کارکردی غیر شناختی بجز اخبار واقع بیابد؛ فیالمثل بریتویث و فن بورن در پی
تبیین کارکرد اخلاقی برای مدعیات دینی بودند و بریث ویث با تعبیر «افسانههای
مفید» برای حکایات دینی شأن معرفتی آنها را بهکلی انکار نمود. پل تیلیش بر اساس
بحثی وجود شناختی درباره خداوند به تحلیل زبان دین در قالبی کاملاً نمادین (غیر
حقیقی) پرداخت و برخی دیگر به تفسیر زبان دینی بر مبنای الگوهای آیینی، اسطورهای
و عرفانی روی آوردند. وجه مشترک همه این الگوها در آن است که جنبه شناختی و اخباری
زبان دین را نادیده گرفته، به جای آن بر وجوه دیگری تکیه مینمایند. (پترسون و
دیگران 1376)14
17. در تبیین و نقد این مبنای فلسفی برای الگوی
تباین عمدتاً از
…….نکته دیگر این که با عنایت به ارتباط متقابلی که
علوم با هم دارند، نمی توان به طور مطلق از اهمیت یک علم نسبت به علوم دیگر و از
ضرورت تحول در یک علم مستقل از دیگر علوم یاد کرد. اما چنانچه ما یک طبقه بندی ای
از علوم در اختیار داشته باشیم که ربط و نسبت بین آنها را مشخص کند می توان برای
اهداف عملی مورد بحث در این گفتگو یعنی تحول در علوم انسانی اولویتی برای برخی از
علوم نسبت به علوم دیگر قائل شد و مدعی شد در این بخث مراد از علوم انسانی و
اجتماعی آن دسته از علوم است که هم از حیث نظری در سایر علوم تاثیرات بیشتری دارند
و هم از حیث علمی در عرصه مدیریت جامعه تاثیرات نقش افزون تری برعهده دارند.
13
…………
در بحثهای اخیر جهت اثبات
اهمیت علوم انسانی در جامعه و ضرورت تحول این دسته از علوم به نسبت میان فعالین در
حوزه علوم انسانی به فعالین در کلیه حوزه های علمی اشاره شده است. اما با دقت در
گزارشهای ارائه شده در می یابیم که در این تحلیل آماری تنها آمار علوم انسانی در
دانشگاه ها و مراکز وابسته به وزارت علوم تحقیقات و فناوری مورد توجه قرار گرفته
است. در این جا یک سوال مطرح می شود که چرا اساتید، پژوهشگران و فراگیران علوم
حوزوی در این آمار مورد توجه قرار نگرفته اند؟ مگر میان ادبیات، فقه، اصول، فلسفه
اسلامی و... که در حوزه و دانشگاه تدریس می شود تفاوت ماهوی وجود دارد؟ این نشان
می دهد که در این قبیل گفتگوها تنها علوم انسانی دانشگاهی مد نظر بوده اند.
در جایی دیگر وقتی قرار است از
اهمیت علوم انسانی و ضرورت تحول در این دسته از علوم یاد شود به نقش این دسته از
علوم در مدیریت اجتماعی یاد می شود. در استدلالهای دیگر به تعارض مبانی فلسفی این
دسته از علوم با معارف اسلامی اشاره می شود. اما این نوع مواجهه با مسئله سوالات
دیگری را پیش روی ما قرار خواهند داد. برای مثال کدام یک از علوم انسانی بیشترین
نقش را در مدیریت اجتماعی دارند؟ سوال دیگر این که تا کنون مبانی فلسفی و نظری
کدام یک از علوم انسانی مورد بررسی قرار گرفته است؟ باز هم با مراجعه به بحثهایی
که در این زمینه انجام شده است و مثالهایی که ارائه گردیده است گویا در این بحث
تنها علومی همچون اقتصاد، علوم سیاسی، علوم تربیتی، روانشناسی و جامعه شناسی مورد
بحث هستند. به یاد ندارم کسی تا کنون از نقش رشته زبان، تربیت بدنی، جغرافیا در
مدیریت اجتماعی بحث کرده باشد یا به مشکل تعارض مبانی فلسفی این علوم با معارف
اسلامی صحبتی به میان آورده باشد یا از ضرورت تحول این دسته از علوم یاد کرده
باشد. پس در این قبیل بحثها تنها بخشی از علوم انسانی و اجتماعی دانشگاهی مورد نظر
بوده است و این تعریف متفاوت از تعریف پیشین بوده است.
از سوی دیگر وقتی به برخی دیگر
از مباحث انجام شده در این زمینه توجه می کنیم درمی یابیم که برخی از بزرگان از
جمله اعضاء محترم فرهنگستان علوم اسلامی، بسیاری از علوم حوزوی را اسلامی نمی
دانند. برای مثال این اساتید و پژوهشگران آنچه را در ادبیات رایج فلسفی تحت عنوان
فلسفه اسلامی از آن یاد می شود را اسلامی نمی دانند و از ضرورت تدوین فلسفه ای
اسلامی یاد می کنند و اقداماتی در این زمینه انجام داده اند. مطابق این تلقی می
بینیم که علوم حوزوی هم نیازمند بازنگری هستند و ضرورت دارد که اقداماتی جهت
اسلامی سازی آن بخش از علوم حوزوی که اسلامی نیستند انجام گیرد. خوب در این تلقی
موضوع بحث از علوم انسانی دانشگاه ها یا بخشی از علوم انسانی دانشگاه ها به کلیه
علوم و حتی علوم حوزوی هم گسترش می یابد. 13
پدیدار شناسی یکی دیگر از هویت های و چشم اندارهای جدیدی است که در عرصه
مطالعات برنامه درسی مرزهای نوینی راگشوده است و زمینه های عمیق و قابل تاملی برای
پژوهش فراهم آورده است . اگر چه اندیشه های پدیدیار شناسی به عنوان یک جنبش علمی
به اندیشمند انی چون هوسرل باز میگردد
.برنامه درسی ,فتحی واجارگاه ،223
پدیدار شناسی عبارت است از مطالعه پدیده ها 1و نیز تجلی و نمود
آنها در تجربه و آگاهی یا هوشیاری ما است .
هوسرل2 کسی بود که پدیدار شناسی را مبدل به یک روش توصیف تمام عیار
و نیز جنبشی در علوم انسانی مبتنی بر شیوه تفکر و تامل در قلب اندیشه های عملی و
فلسفی کرد .224
در همین راستا از نظر دانشمند دیگر پدیدار شناس ،هایدگر3
پدیدار شناسی در حقیقت هستی شناسی است یعنی مطالعه شیوه بودن یا هستی در جهان بدان سان که توسط آدمی تجربه شده
است ،هدف اصلی هایدگر آن است که بایستی اجازه داد و چیزها در جهان خود را بیان و عرضه
دارند
پدیدار شناسی از ما میخواهد تا دنیا را از دریچه تجربیات بلاواسطه و فوری و
روزمره بنگریم و نیز از ما می خاهد تا در صدد دستیابی به آگاهی باشم خواهان درک
معنای جهان بدان سان کهمعنای آن در هستی تجلی پیدا می کند باشیم .به عبارت روشن تر
پدیدار شناسی به دنبال فراهم سازی مشاهدات نظری یا تجربی نیست و در عوض آم چه را
به حساب می آورد و جدی می گیرد عبارت است از فضا و مکان و روایط انسانی تجربه شده
بدان سان که ما در عمل زیست می کنیم ص225
1-phenomena
2-husserl 3- hidegher
اگر چه پدیدار شناسی به عنوان نوعی پژ
تجربه زیست شده
هوسرل از این واژه به عنوان دنیای تجربه فوری و بلاواسطه ،دنیایی که
به صورت طبیعی نجربه می شود یعنی همان زندگی طبیعی و اصیل نام میبرد. نگرش نظزی
مدرن بر آن است که تا ما را به شاگردان و ارزیابان غیر فعال در جهان تبدیل کند .از
آن مهم ترحنی چنین نگرش نظری در برداشت علمی علمی مدرن خود اغلب این پرسشگری را به
سکوت کشانده یا نابود می کند
پرسشگری گخ نوعی نیز به آگاهی و هشیای است که میتوان به واشطه ان جهان
را درک کرد و فهمید .از نظر هوسرل هر جهان زیست شده بیانگر ساختار ها یا شیوه حاکم
بر بر فرد معینی است که باید مورد مطالعه قرار گیرد
هایدگر ایده ساختار زندگی را با عنایت به بعد هستی شناسی و از طریق
صحبت درباره پدیدار شناسی به عنوان مطالعه بودن ،شیوه بودنو یا روش بودن در جهان
مورد بحث قرار می دهد.
در همین راستا مفهوم معنایزیست شده عبارت است از اینکه فرد چگونه
دنیای خود را به عنوان دنیای واقعی و معنی دار تجربه درک می کند .معنای زیست شده
بیان کننده آن جنبه از موقعیت است که توسط فردی که در آن موقعت قرار دارد تجربه
شده است .برای مثال یک معلم میخواهد بداند که چگونه یک بچه در یک موقعیت معین
زندگی یا تجربه می کند اگر چه خود بچه از این معانی زیست شده به طور صریح آگاه
نیست
بعد اخلاقی (هیوبنر)
بعد اخلاقی ارزش آموزشی به برداشتی اشاره می کند که در آن فعالیت
آموزشی نوعی مواجهه و برخورد انسانی در بین اشخاص تلقی می شود .این مواجهه اساسا
برمبنای مقولات اخلاقی ،زبان متافیزیک ویا حتی مذهبی مبدل به وسیله ای برای اعتبار
بخشی و تفکر در خصوص فعالیت آموزشی محسوب
می گردد.
در سایه توجه به این زبان جدید و درک وفهم ناشی از این است که معلمان
و نظزیه پردازان برنامه درسی می توانند در کنار درک فنی برنامه درسی آن را به
عنوان یک پدیده اخلاقی و زیبا شناختی مد نظر قرار گیرد 229
امروز صاحب نظرانس چون تد آئوکی با تاسی از اندیشه های پدیدار شناسی
،جریان غالب در پژوهشهای علوم اجتماعی و انسانی به ویژه تحقیقات تربیتی را به چالش
می کشد. بزعم وی پژوهشهای تجبی –تحلیلی در حوزه علوم اجتماعی مفاهیم یا متغییرها
را شناسایی و روابط میان آنها را از لحاظ آماری مورد بررسی قرار می دهد
راستی و واقعیت حقایق و تعمیمات تولیدشده موجب سودمندی آنها می شود
اما باور این است که سنت تجربی وتحلیلی به نوعی
جدا سازی بنیادی بین شخص و جهان اشاره می کند در نتیجه در نقطه مقابل شیوه
پدیدار شناسی و زیبا شناختی دانستن قرار میگیرد .
این جدا سازی دیدگاه قابلیت تغییر ودستکاری چیزها از جمله دانش آموزان
را دنیا مجاز شمرده و مورد حمایت قرار میدهد .محققان تجربی فقط مورد حمایت عینی و
قطعی و یقینی درک میکنند این در حالی است که پژوهش پدیدار شناسی میخواهد افراد را
از دیدگاه خودشان درک کند
در این راستا قوانین و قواعد درک و فهم معنی توسط افرادی که به طور
فعال در یک موقعیت حاضر هستند ساخته و تدوین می شود .درک این که افرادی که در یک
موقعیت زندگی میکنندچه برداشتهای و معانی درک کرده ند مهم است
عمده نظرات پدیدار شناسان مشهور
هیوبنر به عنوان یکی مهم ترین نومفهوم پردازان در عرصه طالعات برنامه
درسی محسوب می شود.اساسا وی بیشتر به مطالعه و بررسی تجربه درونی انسان واز جهان
علاقه مند بود او همانند سایر نومفهوم پردازان به جای مطالعه تغییر دررفتار و نحوه
تصمیم در کلاس ،موضوعی نظیر هشیاری و سیاست را مورد توجه قرار دادند .به عبارت
دیگر مطالعه فهم ماهیت تجربه آموزشی درکانون توجه قرار داشت .
از اینرو هنگامی که دریک محفل آموزشی قرار می گیریم ،هشیای و آگاهی ما
در خصوص نحوه حضور متاثر از گذشته وآینده شکل می گیرد و مورد تجدید نظر قرار می
گیرد .
مفهوم دیگر یا دیگری نقش بسیار مهمی در درک و فهم هوبنر از تعلیم و
تربیت است دیگری می تواند یک نفر غریبه ،همسایه و یا فرد خارجی یا دشمن یا هرکس
دیگری غیر از خود من سئوال ناپرسیده از من دارد و من نیز از او.
هیوبنر در دهه 1960رویکرد مسلط و غالب ،یعنی منطق تایلر را به چالش
گرفت سنت فاقد نگرش تاریخی و نظری که به واسطه حاکم بودن این رویکرد ترویج یافته
بود و نقد کرد و رویکردجدیدی پدیدار شناختی بود .
مطالعه ای توسط فتحی واجارگاه و همکاران
انجام شده که در آن ، به طراحی و اعتباربخشی الگوي برنامه درسی تجربه شده با تأکید بر دیدگاه هاي اندیشمندان پدیدارشناس پرداخته است این . پژوهش در دو سطح غیرقابل تفکیک از همدیگر و به صورت همزمان انجام گرفت.
در سطح اول با استفاده از روش مطالعه نظري و تأکید بر دیدگاه هاي تدآئوکی » و « ون منن به طراحی الگو اقدام شد. در سطوح این الگو عبارتند از : برنامه درسی مورد انتظار ، برنامه درسی تصوري، برنامه درسی نهفته، برنامه درسی تعاملی(فعالیت پداگوژیک ، روابط والدینی، برنامه درسی مستور شده)، تأثیرات پداگوژیک و خود فکوري در سطح دوم که یک پژوهش کیفی از نوع تجربه زیست شده- پدیدار شناختی است، دانشجویان دور ه هاي کارشناسی، کارشناسی ارشد معماري و علوم تربیتی برنامه ریزي آموزشی در دانشگاه آزاد خوراسگان اصفهان مورد مصاحبه عمیق قرار گرفتند و نتایج به دست آمده با استفاده از الگوي 6 مرحل هاي ون منن مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت
نتایج به دست آمده نشان می دهدکه یکی از نیازهاي اساسی مؤسسات آموزش عالی همسویی با معیارها، هنجارها و روابط والدینی است که به نظر می آید خود والدین، آن ها را در جریان زندگی فراموش کرده اند. این تحقیق به عنوان یک مدل تحقیقاتی که سطوح مختلف برنامه درسی تجربه شده را ارائه نموده و توجهی گسترده تر، نسبت به ابعاد دیگر برنامه درسی را به غیر از سطح رسمی آن مطرح می کند، به تصمیم سازان نظام برنامه درسی آموزش عالی پیشنهاد می گردد.
(کوروش فتحی
واجارگاه، نرگس کشتی،
آراي،و همکاران)
صاحب نظران و اندیشمندان تعلیم و تربیت ، برنامه درسی را مهم ترین عنصر تشکیل دهنده نظام تعلیم و
تربیت می دانند. این حوزه یکی از جوان ترین حوز ههاي معرفت بشري محسوب می شود که در عرصه ها و
قلمروهاي مختلف آن چنان پرشتاب در حال فهم آفرینی و تحول است که تعیین مرزها و حدود و ثغور
براي آن امري دشوار و حتی غیر ممکن است (فتحی واجارگاه، 1384 ). آیزنر برنامه درسی را به عنوان
مجموع هاي از وقایع از قبل پیش بینی شده که به قصد دستیابی به نتایج آموزشی تربیتی براي یک یا
بیش از یک دانش آموز در نظر گرفته شده اند، م یداند. او برنامه درسی را تنها یک واقعه نمی داند
.(Eisner, 1994.p31)(برنامه درسی به سوی هویت جید،فتحی واجارگاه(
نتیجه گیری
گودلد ( 1991 ) برنامه درسی تجربه شده را معرف برداشتها و ادرا كهاي دانش آموزان به هنگام قرار
گرفتن در معرض برنامه درسی اجرایی و همچنین پیشرفتهاي حاصل توسط آنان می داند. اهمیت این
سطح از این روست که در تحلیل نهایی ، دانش آموزان از طریق نوع واکنش هاي مثبت یا منفی که نسبت
به برنامه درسی انجام می دهند تصمیم گیرنده نهایی برنامه می باشند( مهرمحمدي، 1381 ). همیشه سوال اصلی در فرایند تعلیم و تربیت این بوده است که: چگونه تربیت می تواند عملکرد یک انسان
را تحت تأثیر قرار دهد و عملکرد فرهنگی ارزشمندي را به جاي گذارد؟ دانشجویان در کلاس هاي درس
چه تجاربی را می آموزند؟ برنامه درسی منحصر به فرد تک تک آ نها که در نتیجه تعامل هاي به وقوع
پیوسته در کلاس هاي درس شکل گرفته مبتنی بر چه تجاربی است؟ چگونه برنامه درسی می تواند در
آ نها تأثیر گذار باشد؟ و تحت چه شرایطی یادگیري هاي آ نها نهادینه می شود؟
در پاسخ به این سؤالات تمامی اقدامات معطوف به آن شده است که معلمان در جریان تدریس و
رویارویی با فراگیران مجهز به مهار تهاي طراحی تدریس، مهار تهاي مدیریت و کنترل کلاس درس،
مهار تهاي ارزشیابی و سنجش یادگیري دانشجویان، مهار تهاي ارائه درس و هر آ نچه جنبه تکنیکی و
حرف هاي دارد، شوند. ولی این کافی نیست، به بیان دقیقتر فعالی تهاي آموزشی نیازمند ساختاري است
که تفکر انتقادي و امکانی براي بصیرت و خود فکوري را در بین دانشجویان فراهم کند. براي این منظور
لازم است برنامه درسی را از دیدگاه دانشجویانی که برنامه براي آ نها اجرا می شود و جامعه هدف برنامه ودر نهایت تصمیم
گیرندگان اصلی برنامه درسی هستند، باز بینی کنیم و تصویري را که از برنامه درسی آموزش عالی براي خود ساخته و به نوعی یادگیري آ نها را تحت تأثیر قرار می دهد بیابیم.
ون منن ( 2006 ) پداگوژي را فرایند مراقبت ، غمخواري و تقسیم هستی و وجودمان با کسی که به آن
عشق میورزیم، می داند. یکی از نیازهاي اساسی مؤسسات آموزش عالی آن است که به طور فزاینده اي با
معیارها ، هنجارها و روابط والدینی که به نظر می آید خود والدین، آ نها را در جریان زندگی فراموش
کرد ه اند، همساز شوند. این مسئله ضرورت یک ارتباط عمیق بین ماهیت تدریس و والد بودن را مطرح
میکند، ارتباطی که به ندرت مورد توجه قرار گرفته است.
در الگوي پیشنهادي، روابط والدینی به عنوان یکی از سطوح برنامه درسی تعاملی مطرح شده است. . این
سطح دعوت آشکاري به توجه دقیق و عمیق تصمیم گیرندگان برنامه درسی است به این موضوع که به
گونه اي مورد غفلت قرار گرفته و یا به عمد از دستور کار نظام آموزش عالی حذف شده و محرومیت ناشی از آن بر فرایند یادگیري دانشجویان و حصول خود- فکوري تأثیر زیادي دارد. در الگوي پیشنهادي این سطح به منزله برنامه درسی مغفول شده میباشد که هدف آن جلب توجه دست اندرکاران نظام آموزش عالی به این مسئله است.
تد آئوکی ( 2005 ) میان برنامه درسی به عنوان طرح با برنامه درسی به عنوان تجربه زیست شده تفاوت قائل میشود. او خاستگاه برنامه درسی به عنوان طرح را خارج از کلاس درس و در دپارتما نها و مناطق آموزشی می داند. که به وسیله گروهی از معلمان تحت سرپرستی راهنمایان برنامه درسی انجام می شود.برنامه درسی به عنوان طرح دنیاي مدیران آموزشی و طراحان برنامه درسی است و خاستگاهش بیرون کلاس درس است و معلم تنها کارمند و نصاب برنامه درسی است، این امر مستلزم کنار گذاشتن فردیت و عدم حضور زنده و با نشاط افراد در فرایند برنامه درسی است. در حقیقت برنامه درسی به عنوان طرح بیانیه اي رسمی است که منابعی را براي معلمان و دانش آموزان پیشنهاد می کند که به صورت تلویحی بیانیه اي مربوط نی تها و علائق 1، آ ن چه دانش آموزان و معلمان باید انجام دهند و بیانیه اي براي ارزشیابی از دانش آموزان نیز هست. در مقابل برنامه درسی به عنوان تجربه زیست شده عبارت است از دنیاي واقعی در برنامه درسی به عنوان آ ن چه زیست شده و دانش آموزان و معلمان آن را تجربه کرده اند. یعنی زندگی کردن و تماس رو در رو با تک تک دانش آموزان که داراي علائق ، توانمند يها و ویژگیهاي منحصر به فرد و ویژ هاي هستند. که این همان چیزي است که در برنامه درسی مورد غفلت قرار گرفته است قرار گرفته و پدیدارشناسان برنامه درسی روي آن تأکید دارند، توجه شود 203-204)
Aoki, 2005. همان منبع
مشکل اصلی پیش روي نظام برنامه درسی آموزش عالی، بررسی و بازبینی ساختار برنامه درسی در رشته هاي مختلف است. در این زمینه به کارگیري رویکرد تلفیقی میان رشته اي که از بیان مطا لب تکراري در محتواي دروس بکاهد و به انسجام فکري، درك معنا و پیوند بین حوزه هاي رشته های مختلف کمک کند، و به ایجاد ساختار شناختی دانشجو از رشته تحصیلی خود منجر شود، ضروري به نظر می آید.رشته علوم تربیتی
با توجه به این که زیر بنایی برای آموزشهای بعدی در همه سطوح تحصیلی در کشور است و می تواند با
تغییر برنامه درسی روشهای تدریس وپژوهش در کشور را متحول کند از جایگاه ویژه ای
برخورداراست . پژوهشهای پدیدار شناشی و توجه به تجربه زیست شده نیز می تواند نقش
مهمی در این راستا داشته باشد .
منابع
1-طراحی و اعتباربخشی الگوي برنامه درسی تجربه شده در آموزش عالی مبتنی بر رویکرد پدیدارشناسی
کوروش فتحی
واجارگاه ، نرگس
کشتی آراي،کرایگ زیمیتات K.Zimitat
فصلنامه مطالعات برنامه
درسی
سال چهارم/شماره
١٥ ، زمستان 1388
). 8 گامی به سوی تحول در الگوی تولید
علوم تربیتی: بررسی انتقادی الگوی تباین معرفتی با تعالیم دینی
علیرضا صادق زاده قمصری
11ـ پژوهشکده حوزه و دانشگاه؛ حوزه و دانشگاه
(کتاب سوم)، و قم پژوهشکده حوزه و دانشگاه 1379.
12ـ پترسون، مایکل و دیگران، عقل و اعتقاد دینی، درآمدی بر فلسفه
دین؛ احمد نراقی و ابراهیم سلطانی؛ تهران طرح نو 1376((
/ 13--سایت / پژوهشگاه حوزه و دانشگاه ۱۳۸۸/۰۹/۳۰ سید محمد تقی موحد ابطحی
14-مقاله «معنا و بیمعنایی در علم دینی» (باقری 1377)